مصاحبه ای با دختر مسلمان روس

فاطمه آناستازيا يژووا

اشاره:

«فاطمه آناستازيا يژووا» يک دختر روسي است که مسلمان شده و حجاب را برگزيده است. دو اسم دارد؛ «آناستازيا» را پدر و مادر ارتدوکسش براي او انتخاب کردند و «فاطمه» نامي است که بعد از اسلام آوردن براي خودش انتخاب کرده است. مشروح گفتگوي تسنيم با اين دختر مسلمان روس را در ادامه مي‌خوانيد؛

* ممنون مي شوم اگر بيوگرافي مختصري از خودتان بيان بفرماييد. نام سابقتان چه بود؟ کجا به دنيا آمديد؟ تا چه سطحي تحصيلات را ادامه داديد؟

- من بيوگرافي مختصري مي‌گويم چون نمي‌خواهم درباره خودم صحبت کنم. من نام قديم يا جديد ندارم، يکي نامي است که مادر و پدرم به من دادند و نام ديگر نامي است که در اسلام وجود دارد، هر دو نام را براي خود نگاه داشتم. حذف آن نوعي بي ‌احترامي به والدين ‌من است. هر چند که چند سالي است مذهب متفاوتي داريم اما اسلام به من آموخته که احترام آن‌ها را نگه دارم و من نمي‌خواهم حذف آن به نوعي 

بي‌ احترامي به ايشان تلقي شود. من نمي‌خواهم نشان دهم از نام پدري و مادري خود جدا شده‌ام چرا که در جامعه‌اي که الان زندگي مي‌کنيم نوعي توهين به بزرگان است و به آن نام افتخار مي‌کنم. به نام اسلامي خود نيز افتخار مي‌کنم. البته دوست دارم همکاراني که در اينجا با آنها همکاري دارم مرا به نام اسلامي‌ام بخوانند. فاطمه آناستازيا هستم و نام فاميلي من يژووا است.

* تحصيلات شما تا چه حدي است؟

- من در دانشگاه دولتي مسکو درس خوانده‌ام. در دانشکده فلسفه و در رشته فلسفه و دين درس خواندم. کار پايان‌نامه من درباره انقلاب اسلامي ايران بود. زماني که درسم تمام شد مانند شما، مدرک ليسانس يا فوق‌ليسانس نداشتيم، مدرک تحصيلي پايان دانشگاه را دريافت کردم.

* اولين سالي که با اسلام آشنا شديد چه سالي بود و در چه جرياني با اسلام آشنا شديد؟

- من در سال 1996 براي اولين بار با اسلام آشنا شدم. به دليل مشکلاتي که با چچن‌ها داشتيم امر دين در بين مردم رواج يافت و مردم در اين خصوص صحبت مي‌کردند. براي من جالب بود که بدانم اين چه ديني است و مطالعاتم را شروع کردم. در سن 15 سالگي در سال 1999 شهادتين را گفتم و مسلمان شدم. در آن زمان همه احکام اسلامي را رعايت نمي‌کردم. من در آن زمان هنوز خود را به دسته‌هاي مسلمانان وابسته نمي‌دانستم، مسلمان بودم وليکن خيلي مسائل را رعايت نمي‌کردم. از سال 2003 اسلام را بهتر درک کردم و احکام دين اسلام محمدي (ص) را رعايت مي کردم. 

خانواده من به دليل روشنفکر بودن، مسيحي ارتدوکس معرفي مي‌شدند اما در حقيقت دين خاصي نداشتند. يک خانواده روس روشنفکر بوديم. مادر من غسل تعميد داده شد وليکن احکام و قوانين مسيحيت را اجرا نمي‌کرد.

* بياييد از همان ابتدا صحبت کنيم. در زمان قبول اسلام چه طور بحث وحدانيت خدايي را که ديده نمي‌شود پذيرفتيد؟ بعد از پذيرش اسلام به کدام مذهب گرايش پيدا کرديد؟

- من شيعه 12 امامي هستم. در اين زمينه مطالعه داشتم. امام صادق (ع) در جواب سوالي که از ايشان شده بود مبني بر اينکه خدا کجاست و شما او را ديده‌ايد؟ اذعان داشتند به وجودي که نديده باشم ايمان نخواهم داشت. خداوند در قلب من است. خداوند در همه جا همراه من است. اگر خداوند وجود نداشته باشد تمام اعمال نيک ما و عدالتي که بايد از سوي ما رعايت شود بي معنا خواهد بود. از انسان چيزي باقي نخواهد ماند. وجود خداوند را حتي اگر در خانواده‌اي باشيد که اعتقادي به الله ندارند، دير يا زود خواهيد ديد. وجود، قدرت و کاري را که خداوند مي‌تواند انجام دهد حس مي‌کنيد و مي‌بينيد. اطراف خود را، بدن خود را ببينيد، به وجود خداوند ايمان خواهيد آورد. خدا در همه جا حضور دارد. فقط کافي است نوع نگاه کردنمان را عوض کنيم.

* مي‌گوييد با نگاه به جهان پيراموني خود دريافتيد خالقي هست. چطور شريعت دين اسلام را پذيرفتيد و حاضر شديد به دستورات دين و اينکه عاملي بيرون از خود شما براي شما تصميم بگيرد، تن بدهيد؟ خودبنيادي و اصالت يافتن فرد -اينديويدوآليسم- به عنوان يک مبناي زيست اجتماعي جديد در جهان امروز فراگير شده است و کمتر کسي، به چيزي به اسم شرع يا شريعت تن مي‌دهد. اين موضوع را چطور 

براي خود حل و فصل کرديد؟

- من بايد اين نکته را متذکر شوم که اسلام را با دين‌هاي ديگر يکي نمي‌دانم بلکه بالاتر مي‌دانم. امام خميني (ره) فرمودند که اسلام هيچ شباهتي به آن چيزي که امروز به عنوان دين مسيحيت، يهوديت و يا آيين بوداييان و ... در دنيا معرفي مي‌شود، ندارد. اسلام يک سيستم جامع سياسي، اجتماعي قوي براي اداره فرد و جامعه است. اسلام يک سيستم انقلابي و مبارزه براي پيروزي عدالت در همه زمان‌هاست. ساختار آن، اين چنين است که خداوند يکي است و قدرت مطلق است و هر کاري مي‌تواند انجام دهد و ما تابع او هستيم و بر خداوند سجده مي‌کنيم. معتقدم بهترين اقدام اين است که از اين قانون جامع که از همه نمونه‌هاي ساخته دست انسان برتر است، بايد استفاده شود که در تمامي دنيا عدالت خداوندي رعايت و اجرا شود. ببينيد من اساساً بر اساس و از زاويه يک نگاه سياسي به اسلام وارد شدم. براي من جالب بود که گروه‌ هاي سياسي مذهبي براي آزادي خود مبارزه مي‌کنند و سازمان‌هايي که عليه صهيونيسم جهاني و آمريکا و امپرياليسم آمريکايي مبارزه مي‌کنند. به اين دليل که در سال‌هاي 90 در کشور ما تحولاتي رخ داده است. در آن زمان تمسسام اقدامات دولت روسيه به نفع آمريکا و اسرائيل بود و منافع کشور روسيه برايشان مهم نبود. من از گروه‌هايي که با اين امر مبارزه مي‌کنند، خوشم مي‌آيد و اين تنها، شامل  مسلمانان نيست بلکه تمام گروه‌ها و افرادي را که با صهيونيسم و امپرياليسم مبارزه مي کنند، دوست دارم. هر انساني که متمدن و اهل تأمل و تفکر باشد مي‌داند اين مبارزه بدون پشتيباني و حمايت الهي امکان‌پذير نيست. تنها خداوند است که مي‌داند مفهوم برابري و برادري بين انسان‌ها دقيقاً چگونه است. خداوند بر من و اساساً همه جهان مسلط است و خير مرا مي‌خواهد. اسلامي که او فرستاده برنامه گسترده‌اي در همه ابعاد دارد و اگر به طور دقيق و در حوزه امور فردي و اجتماعي و سياسي رعايت شود مي‌تواند بهترين دستورالعمل براي سعادت و آينده همه ما باشد. نسخه خداوند بهترين تصميم براي من مي‌تواند باشد و من مي‌پذيرم که خواست او را انجام بدهم.

* چه شد که نام فاطمه را براي خود انتخاب کرديد؟ با شخصيت حضرت زهرا (س) آشنايي داشتيد؟ نسل پيامبر اسلام (ص) از حضرت زهرا (س) 

ادامه يافت در زماني که عده‌اي مي‌گفتند ايشان ابتر است؛

- از لحظه‌اي که اين نام را شنيدم از طنين و انرﮊي مثبت اين نام خوشم آمد. در آن زمان هنوز آشنايي با زندگي اين بزرگوار نداشتم. «فاطمه» زيباترين نام براي بهترين بانوي دو عالم است و من از انتخاب اين نام براي خودم بسيار خوشحالم. زماني که اسلام را پذيرفتم سني نداشتم که با دليل و مدرک بخواهند براي من اين دين را اثبات کنند، پذيرش من امري قلبي بود. طبق حديثي؛ دانايي در قلبي ظهور مي‌کند که خداوند مي‌خواهد. اين نوري بود که خداوند در قلب من روشن کرد. فقط در آن زمان ما درمي يابيم و به تحقيق و مطالعه اقدام مي‌کنيم. ما در کشوري به دنيا آمديم که با عشق به خانواده و کشور، زندگي را شروع مي‌کنيم و سپس به مطالعه درباره اين چيزها مي پردازيم. کسي که فطرت پاک داشته باشد مي‌تواند اين را بپذيرد. البته زماني‌که اين دين را پذيرفتم قوانين و احکام اسلام را به طور ذهني آناليز مي کردم و اسلام از نظر عقلي براي من بدون شک، عدالت محض بود.

* بعد از مسلمان شدن، مهم‌ترين مسئله‌اي که يک زن مسلمان مي‌پذيرد و درباره او برجسته مي‌شود و به چشم مي‌آيد، تغيير نوع پوشش او و انتخاب «حجاب» است. در باره پذيرش شريعت به صورت کلي حرف‌هايي زديد اما تمايل دارم قدري جزئي تر درباره حجاب برايمان بگوييد که چه طور شد شما اين مسئله را پذيرفتيد؟ برخي به عنوان مسلمان شناخته مي‌شوند اما با حجاب سر سازگاري چنداني ندارند. حجاب به هر حال يک محور پر چالش براي زنان مسلمان در کشورهاي خارجي هم شده است که مدام درباره‌اش مورد بازخواست قرار مي‌گيرند يا حتي قضاوت‌ها درباره آنان را تغيير داده است؛

- من در ابتدا حجاب را رعايت نمي‌کردم. وقتي مسجد رفتن من شروع شد، در آنجا با کسي آشنا شدم که مرا محترمانه به اين امر دعوت کرد. در آن جامعه مسجدي، حجاب امري عادي بود. در اين پروسه من با بزرگان و علما صحبت کردم و جلساتي داشتم و دلايل عاقلانه آنها باعث شد زماني که حجاب را اختيار کردم با عشق کامل باشد. من خود را از جامعه آزاد کردم. با جامعه کاري ندارم که چه دستوري براي لباس و پوشش من مي‌دهد. من در اينجا خودم به توليد و انتخاب نوع حجاب و پوششي که مي‌خواهم اقدام کردم تا به گونه‌اي باشد که هم زيبا باشد و هم حجابم نيز رعايت شود. من در سال 2005-2004 حجاب را کامل رعايت مي‌کردم. براي من اين امر خوشايند بود. الان 11-12 سال است که حجاب دارم. اين امري عادي شده است که بايد حجاب داشته باشم. همانند امر بيدار شدن و دست و رو شستن که براي هر انساني عادي شده و اگر کسي اين کار را انجام ندهد وضعيت نرمالي طي روز نخواهد داشت. حجاب براي من قسمتي از زندگي‌ام شده است. همانند کارهاي روزمره‌اي که هر روز انجام مي دهم. خود را بدون حجاب نمي بينم و نمي‌توانم تصور کنم. براي من مهم نبوده است که مردم جامعه چه فکري درباره من مي‌کنند. البته بگويم که در اين مدت، نگاه مردم جامعه به من مثبت بوده است با اينکه به گونه ديگري لباس مي پوشم. جالب است بدانيد در نمايشگاه بين المللي مسکو که ايران مهمان ويژه بود به خاطر شباهت پوششم با ايراني‌ها بسياري از من درباره ايران مي پرسيدند و توضيحاتم براي آنها رضايت‌بخش و خوشايند بود. من فکر مي‌کنم حجاب آرامشي به همراه دارد که مردم تشنه اين آرامش هستند، آن را احساس مي‌کنند و درک مي‌کنند و سعي مي‌کنند از اين آرامش در کنار شما استفاده کنند. هر چند اين بازخوردها وجود دارد اما برايم صِرفِ نظر و خوشايندي ديگران مهم نيست. من کار خود را انجام مي‌دهم. آن کسي که از حجاب خوشش نمي‌آيد درک اين مطلب مفيد را ندارد. توان درک اين دستور الهي را ندارد. با کسي که درک نمي‌کند يا نمي‌خواهد درک کند، مشاجره‌اي ندارم.

* قدري درباره باوري که در شما ايجاد شد بگوييد؛

- به عنوان يک انساني که در جامعه فاسد و در خانواده‌اي که پايه ديني نداشت، بزرگ شدم، به جوانان مي‌گويم که اشتباه فکر مي‌کنند اگر تصور مي‌کنند که درآوردن لباس يا برهنگي به معناي آزادي است. برخي گمان مي‌کنند در جامعه روشنفکري چيزي وجود ندارد که دست‌و پاي آنها را ببندد. گمان مي‌کنند حجاب دست و پاي آن‌ها را بسته است!

از خودم بگويم. حجاب را «هويت» جديد من، برايم مهم کرده است. روزگاري من هم بدون هيچ دليل و شناختي «بي‌ حجاب» بودم. مشکل امروز بخشي از جوانان ايراني هم دقيقاً همين است. مشکل نسل جديد آن‌ها ناآشنايي با اسلام است. هنوز قشنگي‌هاي اسلام و شيعه را نمي‌دانند وگرنه برهنگي را جذاب و نماد روشنفکري نمي‌خوانند. وقتي شناختي از بعد لطيف روحاني خود نداشته باشيم، طبيعي است که توصيه‌هاي ديگران و حتي بزرگان براي حجاب داشتن برايمان خنده‌دار است. فاطمه آناستازيايي که امروز مي‌بينيد بخشي از آن فاطمه آناستازياي حقيقي است که تنها خدا از آن آگاه است و امروز قدري از آن به واقعيت تبديل شده و به لطف خدا بخشي از خودش را شناخته است. من چيزهايي درباره برخي ارزش‌هاي بالقوه در وجودم فهميده‌ام که دوستان سابقم هنوز از آن‌ها سر در نمي‌آورند. شما در ايران به دليل فراگير بودن آموزه‌هاي ديني و دسترسي‌هايي که داشتيد از اين چيزها راحت‌تر مطلع مي‌شويد و بايد اين‌ها را براي مردم دنيا تبليغ کنيد. احساس نجابت براي يک دختر لذتي دارد که چشيدن مزه آن انحصاري است و نمي‌شود آن را توصيف کرد. برهنگي و بدون حجاب بودن مانند اين است که در خانه‌اي شيشه‌اي زندگي کنيد که پرده و پوششي وجود ندارد و همسايه‌ها مشرف به خانه شما هستند. براي کسي خوشايند نيست همسايه‌ها تمام امور زندگي او را ببينند. همه همسايه‌ها درباره رفتارها و حرکات شما صحبت خواهند کرد. مثلا در هتل‌ها در گران‌ترين مناطق هم سوئيت‌ها و بخش‌هايي وجود دارد که ساحل يا اتاق خصوصي دارد. اين امکان براي چيست؟ براي اين‌که کسي مزاحم آنها نشود. کساني که پول بيشتري دارند ماشين خود را نيز دودي مي‌کنند تا ديده نشوند. اين به اين معناست که نمي‌خواهند خود را به همه مردم نشان دهند. هر چه انسان از نظر جايگاه اجتماعي بالاتر باشد برايش ناخوشايندتر است که در زندگي‌اش کسي دخالت کند. چرا که مي‌خواهد آزاد باشد. اين محدوديت نيست. بلکه احترام به شخصيت خويش است. اين اتفاقاً عين آزادي است. خود را از نگاه باقي افراد مصون مي‌داريد. حجاب اين است. در روسيه هستند مرداني که زناني را دوست دارند که حجاب ندارند چون يا از تماشاي آن‌ها لذت مي‌برند يا در صورت همراهي با آنان پيش مردان ديگر پز مي‌دهند. يعني برخي مردان دوست دارند زنان‌شان لباس کمتري بپوشند. مرد دوست دارد که زنش بدن خود را بيشتر به مردان نشان دهد چرا که مي‌خواهند بگويند چه جواهري را از آن خود کرده است. حتي با همسر خود هم مانند يک ماشين زيبا، خانه بزرگ و گران و... رفتار مي‌کنند. آيا اين نگاه به زن ارزشمنداست؟ انسان، روح دارد، روان دارد، احساس دارد. اگر فردي به چشم کالا و صرفاً به قصد لذت بردن از جسم ما به ما نگاهي آلوده داشته باشد، همه اين احساس مشترک را داريم که روان و روح ما آزرده مي شود. حالا برخي همانند ماشين زيبا، زن زيباي خود را نيز به باقي مردان نشان مي‌دهند. شخصيت زن در اين رفتارها و به واسطه اين نگاه‌ها نابود مي‌شود. اين زن ديگر چه ارزشي مي‌تواند داشته باشد؟ چيزي بيشتر از  يک کالاست؟ همچنين حجاب داشتن دليل بر نامرتب بودن نيست که برخي چنين اتهاماتي مي‌زنند. در اينجا اکثر افراد محجبه لباس مرتب ‌مي‌پوشند و سالن‌هاي آرايشي مي‌روند، اما چون بدنشان پوشيده است ديگر بر اساس نگاه‌هاي ابتدايي و به عنوان يک کالا به آن‌ها نگاه و توجه نمي‌شود. اتفاقاً همين جاست که به جاي ظواهر، شخصيت زن برجسته مي‌شود و شأن و کرامت او رعايت مي‌شود.

منبع: روزنامه رسالت

کلمات کلیدی: 

اسلام: